تبليغاتX
آن روی سکه
 

                         بايد سوخت و ساخت.

بايد سوخت ، نه خود را

                             كه دنيا را .

بايد ساخت ، نه دنيا را

                            كه خود را .

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 12:57  توسط سارا | 

 

سلام به دوستان در دنیای مجازی

 

به خاطرتأخیرم در بروزرسانی وبلاگ ازهمگی عذرمی‏خوام ، می‏دونید که دانشجوی ترم آخر و هزار دردسر و گرفتاری . 

 

الان مدتیه که هرباربه خانواده و دوستام پیشنهاد میدم که بریم سینما فلان فیلم رو ببینیم جمله‏ی " نرو سی دی‏اش اومده "  رو ازشون میشنوم ، کلی تو ذوقم می‏خوره . باید به کی بگم که بابا می‏خوام فیلم رو رو پرده‏ی سینما ببینم ، لذتش تو سینما دیدنشه. ( البته این بماند که کیفیت نمایش فیلم‏ها تو سالنهای سینمای ما اونقدر نامناسبه که تماشاگر ترجیح میده نسخه‏ی با کیفیتی ازفیلم ‏ها رو تو دستگاههای نمایش خانگی با کیفیتی چند برابر و شرایطی آسانتر ببینه.)

 

دیروز تیتر یه روزنامه نظرمو به خودش جلب کرد ، اون تیتر این بود :

" هشدار! قاچاق فیلم تولید فیلم را متوقف می‏کند . "

بحران قاچاق فیلم این روزها سینماگران ایرانی رو نسبت به آتیه‏ی سینمای ایران به شدت نگران کرده ، پیشنهاد توقف تولید تا رفع معضل قاچاق سی دی فیلم‏های روی پرده از سوی برخی سینماگران مطرح شده ، از طرفی عده‏ای معتقدند در صورت ادامه‏ی این روند، تولید در بخش خصوصی به خودی خود تعطیل خواهد شد.

تماشای محصولات قاچاق از عادات روزمره‏ی مردم شده ،  امکان دسترسی به این سی دی‏ها اونقدر آسون شده که مصرف کننده دیگه لزومی نمی‏بینه که برای تماشای فیلم‏ها زحمت سینما رفتن رو به خود تحمیل کنه .

همه‏ی اینها هم بماند که :

  • خسارت توقف تولید ، کمتر از قاچاق نیست.
  • تکثیر فیلمهای سینمایی ناشی از خلأ قانونیه.
  • توزیع و تکثیر غیر قانونی فیلم‏های ایرانی با وجود پیگیری جدی مدیریت سینما در ماههای اخیر ، سینما رو با مخاطره روبرو کرده.
  • مسائل فرهنگی برای کمیسیون فرهنگی در الویت نیست.

 

و امــــــــــــــــــــــــــــــا :

" نسبت قاچاق فیلم‏های سینمایی در کشور ما هنوز خیلی کمتر از آمریکاست. " فکر می‏کنید این جمله‏ی کمدی رو کی گفته باشه ؟( البته این جمله از شدت تراژدی پرت شد به مرحله‏ی کمدی و این باعث تأسفه)   نمی‏تونید حتی فکرشو کنید ، یکی از مدیران شاغل در حوزه‏ی ارشاد.

اینکه این آقا رو چه حسابی این مثال رو زدن جای تعجب داره . سینمای ایران یک بازار بسیار محدود در حیطه‏ی داخل داره و زمانی که این بخش تهدید می‏شه ، یعنی کل حیات اقتصادی سینما هم تهدید شده . این در حالیه که سینمای آمریکایی یک بازار به وسعت کره‏ی زمین داره که ممکنه یک دهم یا یک صدم اون تهدید بشه.

ودر آخرچند تا خبرخوشایند : لایحه‏ی حمایت ازحقوق تولید کنندگان و پدیدآورندگان( کپی رایت) ، تصویب شد و قراره یه نظمی به فعالیت‏های سمعی و بصری  داده بشه. با کسانی که با حریم خصوصی دیگران سوء استفاده‏های مالی می‏کنند برخورد خواهد شد و .......... ما هم امیدواریم که با کمک نهادهای انتظامی ، قضایی و همکاری ویژه‏ی سینماگران و صاحبان فیلم و سالن و همراهی جدی رسانه‏ی ملی دراطلاع رسانی و آگاه سازی جامعه ازاثرات نامطلوب و مخرب قاچاق فیلم به صنعت فیلم‏سازی کشوربا این پدیده مقابله بشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 10:20  توسط سارا | 
 

کدام نان را؟ از کدام طرف؟؟!!!!!

 

وقتی جهان

               از ریشه ی جهنم

و آدم

      از عدم

و سعی

          از ریشه های یأس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده

                                 در حرف

کفتار را

          به کفتر

                    تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی

                           مثل نان

                                     دل بست

 

 

نان را

       از هر طرف بخوانی

                                 نان است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 10:30  توسط سارا | 
 

 

کارگروهی چيست و چطور می‌شود با یک کارگروهی به موفقيت رسید؟

کار‌گروهی، اين روزها دغدغة خیلی‌هاست، اما همين که يک عده را دور هم جمع کنيم و اَزَشان بخواهیم با هم کار کنند، يک گروه ساخته نمي‌شود. اعضای گروه براي اين که اثربخش باشند، بايد بدانند چرا دور هم جمع شده‌اند، به کجا قرار است برسند و ‌چطور بايد به ‌آن‌جا برسند.

براي اين کار باید شرکت یا گروه و افرادي که عضو آن هستند مأموريت، چشم‌انداز، مقصد‌ها و هدف‌هايشان را خوب بشناسند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 10:3  توسط سارا | 
 
     
  
 

 

خلاق بودن خيلي سخت نيست؛ كافي است تمام چيزهايي را كه تا به‌حال بديهي فرض مي‌كرديد كنار بگذاريد و سعي كنيد به هر چيزي از يك زاويه جديد نگاه كنيد.

 

ژول ورن خودش اهل مسافرت نبوده، اما توي داستان‌هايش همه‌جا رفته است؛ از عمق 20000 گره دريايي در زير درياها گرفته تا اوج كرة ماه.‌ به همه‌جا سرك كشيده است. ايده‌ها و داستان‌هاي عجيب اين نويسنده را در زمان حياتش خيلي‌ها مورد تمسخر قرار ‌دادند، اما او هميشه با دو جمله، دهان همه را مي‌بست: «هر چه براي يك انسان قابل تصور باشد، براي انسان ديگري قابل‌دستيابي است».

 

و حالا نمونه‌هاي زيردريايي «ورن» واقعا وجود دارد. به افتخار ژول ورن و به افتخار تصور خلاقش!

 

در اواسط دهه 70 میلادی يک روان‌شناس نظريه‌پردازِ هوش به نام گيلفورد، بعد از مطالعات بسيار، يک مکعب چهار در پنج در شش کشيد  و تمام اضلاعش را نام‌گذاری کرد. مکعب او از 120 مربع ريز تشکيل شده بود.

گيلفورد معتقد بود: اين است اجزای هوش آدمي! به همين وسعت و پيچيدگي. اما چيزي که توجه روان‌شناسان بعدي را جلب کرد، نام دو ضلع از اضلاع بالايي اين مکعب پيچيده بود؛ نام‌هايي که اولين بار گيلفورد مطرح کرده بود: تفکر واگرا و تفکر همگرا.

تفکر همگرا، براي ما ايراني‌ها که در نظام آموزشي غيرخلاق بزرگ شده‌ايم، مفهوم آشنايي است: تلاش ذهن براي رسيدن به راه‌حلي که بهترين است. سؤال‌هاي چهار گزينه‌اي از ما همين را مي‌خواهند: بهترین گزینه را برای پاسخ به این سؤال انتخاب کنید! براي حل مسائل هندسه و حساب، معمولا يکي دو تا فرمول به‌مان ياد مي‌دهند و حتی اگر ذهن ما خودش فرمولي بيافريند، نمره‌اي نمي‌گيرد. سؤال‌هاي کوتاه ‌پاسخ هم، معمولا تفکر همگراي ما را به ياري مي‌طلبند: بلندترين قله دنيا کجاست؟ پرآب‌ترين رود ايران کدام است؟

 

اما تفکر واگرا دقيقا برعکس است. در این تفکر، ما ذهن خود را باز نگه مي‌داريم تا راه‌حل‌هاي مختلفي را تجربه کند؛ راه‌حل‌هايي که معمولا منحصر به فرد، نو، غيرمعمول و در يک کلام «خلاقانه» است. تفکر واگرا ما را با دنيايي جديد آشنا مي‌کند که ساخته و پرداخته ذهن خودمان است، اما تا به حال نخواسته بوديم آن را امتحان کنيم.

هنرمندان، نويسندگان و شاعران، تفکر واگراي فوق‌العاده‌اي دارند. مثلا هنر کاريکلماتورها پرداختن به کلمات از ديدگاهي جديد و البته طنازانه است. به اين کاريکلماتور دقت کنيد: «نانوا هم جوش‌شيرين مي‌زند، بيچاره فرهاد!» شايد شما هم بارها اين طرف و آن طرف خوانده يا شنيده باشيد که نانواها به خميرشان جوش شيرين مي‌زنند. از طرف ديگر مسلما نام شيرين و فرهاد هم با خون ايراني‌تان عجين شده است.

 

اما ذهن خلاق و واگراي کاريکلماتوريست است که مي‌تواند بين اين دو ارتباط برقرار کند و جوش شيرين را با فرهاد مرتبط کند. در واقع تفکر همگراي شما هيچ‌وقت نخواسته است کلمه جوش‌شيرين را به دو بخش مستقل تقسيم کند، چون هميشه اين کلمه را به صورت مرکب شنيده‌ايد. به عنوان مثالي ديگر، يک تفکر واگرا در جواب به این سؤال که«کدام نوع از انواع اسب، بالاترين قدرت را دارد؟» جواب‌هایي از این دست که«اسب تازي يا ترکمن یا...» را کنار می‌گذارد و می‌گويد: اسب بخار!

 

 

وقتي که من بچه بودم

 

ما هر چه کودک‌تر باشيم، خلاق‌تريم. شايد خودتان يادتان نيايد، ولي توي نقاشي‌هاي زير هفت سالگي‌تان دهان آدمک را هر رنگي که مي‌خواستيد، نقاشی مي‌کرديد و دماغش را هر شکلي که مي‌خواستيد و دستش را هر کجاي تن‌اش که دوست داشتيد مي‌چسبانديد. آدمک نقاشي شما آدمکي بود که با همة آدمک‌ها فرق داشت. ولي هر چه بزرگ‌تر شديد، بيشتر مجبور شديد که  شبيه معلم نقاشي‌تان سيب سرخ روي تخته را کپي کنيد و هر چه شبيه‌تر، بهتر! اين شد که روز به روز بيشتر به اين قوانين غيرالزامي، اما همگاني تن داديد و وجه منحصر به فرد تفکرتان را بیشتر از ياد بردید.

خيلي‌ها معتقدند که هنرمندان به کودکي خودشان بيشتر راه مي‌دهند و همين باعث مي‌شود که تفکر خلاق‌شان را هميشه همراه داشته باشند. کودکان به خاطر محدوديت‌هاي کمتري که براي حل يک مسأله در نظر مي‌گيرند، به ذات خلاقه آدمي نزديک‌ترند. ما هر چه که بزرگ‌تر می‌شويم، کمتر به اين احتمال خلاقانه فکر مي‌کنيم که مثلا کرم باغچه خانه‌مان ممکن است با باران از آسمان آمده باشد!

ما در دنياي فست‌فودها زندگي مي‌کنيم؛ دنيايي که حتی لذت خلاقيت در پختن غذا را هم از ما گرفته است. در دنيايي روزگار مي‌گذرانيم که ترجيح مي‌دهيم تنهايي‌مان با برنامه‌هاي رنگارنگ تلويزيون‌ها پر شود و نه با فکرهاي نوآورانه خودمان.

براي ورود به دنياي زيباي خلاقيت، قبل از هر چيز بايد باور کنيم که انسان‌ها خلاق‌اند، حالا عده‌اي کمتر و عده‌اي بيشتر. اما هيچ‌کس نيست که بهره‌اي از خلاقيت نبرده باشد.

 

 

اختراع دوباره دوچرخه!

 

شايد با خواندن اين مطلب فکر کنيد براي آن‌ كه آدم خلاقي باشيم هيچ نيازي به ديگران نداريم. حتی گاهي مي‌شنويم که براي اين‌که خودمان نظريه خلاقي بدهيم، بهتر است کمتر نظريه‌هاي مختلف را بخوانيم. اما در واقع همه آدم‌هايي که فکر خلاقانه مشهوري داشته‌اند، آدم‌هايي بوده‌اند که حاصل کار ديگران را نيز مطالعه کرده‌اند.

از اینشتين و پيکاسو که توي رشته‌هاي خودشان، هم باسواد بوده‌اند، هم خلاق گرفته تا داستان‌نويس‌هایی که همگی از محيط زندگي خود بسیار تأثير گرفته‌اند. خيلي از فضاهايي که مارکز در داستان‌هاي خود مي‌آورد، قبلا به شکل ساده و بدوي‌تری در افسانه‌هاي آمريکاي لاتين وجود داشته است. اما جادوي فکر خلاق مارکز توانسته است آن‌ها را به دنياي واقعي آدم‌ها مربوط کند و چيزي را به وجود بياورد به نام رئاليسم جادويي.

در ضمن اگر حاصل کار ديگران را ندانيم، شايد به خاطر ناآگاهي، چيزهايي را ابداع کنيم که ديگران قبلا به آن فکر کرده‌اند؛ پديده‌اي که دکتر شفيعي کدکني در توصيف تشبيه‌هاي تکراري شاعران به آن مي‌گويد: «اختراع دوباره دوچرخه!»

 

 

از تفکر خلاق تا رسيدن به خلاقیت

 

سازمان بهداشت جهاني، تفکر خلاق را يک مهارت مي‌داند که هم به حل مسأله و هم به تصميم‌گيري‌هاي مناسب کمک مي‌کند. با استفاده از اين نوع تفکر، راه‌حل‌هاي مختلف مسأله و پيامدهاي هر يک از آن‌ها بررسي مي‌شود و بدين ترتيب، فرد قادر مي‌شود مسائل خود را از طريق راه‌حل‌هاي تجربه شده خود دريابد.

اما يک تعريف کوچک‌تر و سرراست‌ترِ «خلاقیت» را يکي از اولين و مشهورترين نظريه‌پردازان خلاقيت به نام پاول تورنس ارائه داده است. او معتقد است خلاقيت در يک جمله يعني «توانايي به وجود آوردن يک موضوع بديع و نو در حدي کاملا بي‌نظير.» تورنس که خودش يک آزمون براي سنجش میزان خلاقيت طراحي کرده، براي خلاقيت، سه بعد را در نظر مي‌گيرد:

 

1 - سيالي: سيالي به تعداد پاسخ‌هايي که ما براي يک مسأله در نظر مي‌گيريم، مربوط است. به زبان ساده‌تر، ما هر چه در مقابل يک موقعيت، تعداد بيشتري ايده در اختیار داشته باشيم، تفکر سيال‌تري داريم. تفکر سيال در مقابل تفکر سخت و منجمد قرار مي‌گيرد.

تفکر منجمد براي هر مشکل فقط يک راه‌حل مشخص را در نظر دارد و لاغير! براي اين که تفکر سيال‌تري داشته باشيم، بايد ذهن خودمان را عادت بدهيم به اين که در مقابل هر کاري که مي‌خواهيم انجام بدهيم، بيشتر از يک راه‌حل ارائه بدهد. به عنوان مثال، فرض کنيد که هيچ محدوديتي نداريد و مي‌خواهيد براي شادتر شدن اتاقتان، اشيايش را جا به جا کنيد يا تغيير دهيد. چند راه‌حل به ذهنتان مي‌رسد؟

 

2 ـ ابتکار: شايد کلمه ابتکار يا نوآوري کلمه خوبي براي اين بعد از خلاقيت نباشد. در واقع، کلمه اصلي در زبان لاتينoriginality است، يعني اصالت، يعني کپي نبودن، همان اوريجینال بودن. به زبان روان‌شناسي، اين اصل از خلاقيت يعني توانايي خلق ايده‌هاي بديع و غيرعادي.

براي اين که ايده‌هايمان مبتکرانه‌تر باشد، بايد بتوانيم بين موضوعاتي که در نظر همه بي‌ربط به نظر مي‌آيند، رابطه‌اي دور از ذهن ايجاد کنيم. شاعران، اين موضوع را به خوبي درک مي‌کنند. مثلا وقتي یک شاعر، آينه را به گودال تشبيه مي‌کند، شايد در نظر اول خيلي عجيب و غريب به نظر بیايد. اما او توانسته است چيزهايي را که ما در زندگي روزمره‌مان بارها و بارها ديده‌ايم، به هم مربوط کند. او حس فرو رفتني  را که يک فرد شکست‌خورده در مقابل ديدن تصوير خود در آينه دارد، با تشبيه آينه به گودال منتقل مي‌کند.

البته او براي اين تشبيه، نگاه دوري هم دارد به يک مفهوم فيزيکي يعني عمق آينه. وسايل مختلفي در طي قرن‌هاي مختلف اختراع شده‌اند، همگي ابتدا در نظر آدميان آن روزگاران، عجيب و غريب بودند. اما ذهن مخترعان توانسته بود اين موجودات عجيب را با استفاده از ابزاري که هميشه وجود داشت، به وجود بياورد.

کساني که کار انيميشن مي‌کنند نيز اين مفهوم را به خوبي در مي‌يابند. آن‌ها بايد شخصيت‌هايي را به وجود بياورند که مخاطب‌ها تا به حال نديده‌اند. شاید يک مثال خوب از اين قضيه، کارتون «ماشين‌ها» باشد. ما هر روز انواع و اقسام اتومبيل‌ها را در خيابان مي‌بينيم، اما ذهن خلاقِ خالق آن انيميشن توانسته است بين انواع ماشين‌ها و انواع شخصيت‌ها رابطه برقرار کند. حاصل کار او ماشين‌هايي شده‌اند که شخصيت‌هاي خوب و بد قصه را به وجود آورده‌اند و چراغ جلوهايي که مي‌خندند يا اخم مي‌کنند.

 

3 - تخيل: شايد اگر انسان تخيل نمي‌کرد، هنوز در غارها زندگي مي‌کرد. تخيل يعني به ذهن آوردن تصاوير، پديده‌ها، اشياء، روابط، ايده‌ها، عقايد و ديگر چيزها اعم از اين که قبلا وجود داشته‌اند يا هرگز ديده نشده‌اند و وجود نداشته‌اند. ما با تخيلمان مي‌توانيم گذشته را مرور کنيم يا نقشه‌هاي آينده را طرح‌ريزي کنيم. البته دومي‌ها بيشتر در خلاقيت مدنظر است، يعني خلق دنيايي که هرگز وجود نداشته است.

به عنوان مثال، دنياي عجيب و غريبي که گابريل گارسيا مارکز در «صد سال تنهايي» به وجود مي‌آورد، باران‌هاي سيل‌آسايي که چندين شبانه‌روز پشت سر هم مي‌بارند، آدم‌هايي که سال‌ها زندگي مي‌کنند و نمي‌ميرند و غيره و غيره همه از ذهن خلاق مارکز بيرون تراويده‌اند. براي اين که بدانيد شما هم از تخيل بي‌بهره نيستيد، خواب‌هايي را که اخيرا ديده‌ايد مرور کنيد.

دنياي خارق‌العاده‌اي که ما در خواب‌ها مي‌بينيم، زاييده ذهن خودمان است. فقط شب‌ها ناخودآگاه‌مان به کار مي‌افتد. ما فقط بايد خودآگاهانه اين تخيل را به زندگي روزانه‌مان هم بکشانيم. البته اين را بايد دانست که چيزهايي را که ما تخيل مي‌کنيم، به شخصيتمان هم مربوط است.  براي اين که به قوه تخيلتان پي ببريد، سعي کنيد شهري در ذهنتان بسازيد که تا به حال وجود نداشته است. برايش اسم بگذاريد. تا آن‌جا که مي‌توانيد خيابان‌ها، پياده‌روها، خانه‌ها، پارک‌ها، وسايل نقليه و البته آدم‌هايي را تخيل کنيد که تا به حال وجود نداشته‌اند و فقط ساخته و پرداخته ذهن خودتان است.

 

ببینم شما که نمی خواید  دوچرخه رو دوباره اختراع کنید؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 14:40  توسط سارا | 
 
 
     
  

 

رفتن به مصر افسون‌كننده است. حتي اگر اين مصر اهرام ثلاثه نداشته باشد.

 رفتن به فرحزاد هم حال و هوايي دارد. جايي كه بساط چاي و قليان ندارد، با روح بيابان مي‌توان خلوت كرد. اين روزها، وقت سفر به كوير است.

وقت ديدار از يكي از عجايب دنيا. اگر به كوير لوت برويد، ديدار از حكومت‌ها و شهر خيالي لوت، ديدار از شهر جن و پري است. و اگر به دشت كوير برويد، روستاهاي زيباي كويري و خانه‌هاي خشتي به شما روي خوش نشان مي‌دهند. شترسواري و ديدن آسمان شب كوير و راه رفتن بر روي شنزار مصر كم از افسون مصر ندارد.

 اگر قصد سفر به كوير را داريد طوري برنامه‌ريزي كنيد كه هم روز كوير را ببينيد و هم شب به يادماندني‌اش را تجربه كنيد. هم از طلوع خورشيد حظ ببريد و هم با غروب، رنگ درماني كنيد.

 نام صاحبخانه‌اي كه در روستاي گرمه، نقش هتل كويري را بازي مي‌كند، آقا مازيار است.

زندگي آقا مازيار خود به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي توريستي است كه بايد بشنويد. او در فرانسه معماري خوانده و همسرش هم يك زن فرانسوي است.

هتل كويري گرمه حدود 400 سال قدمت دارد. در اين هتل به شما غذا مي‌دهند و شترسواري هم مي‌توانيد بكنيد.

 يكي از مسيرهاي سفر به دشت كوير به اين ترتيب است: تهران - سمنان - دامغان و تغيير مسير به طرف جنوب و از جادة معلمان به سمت جندق - روستاي مصر و فرحزاد - خور - روستاي گرمه – انارك – نايين – زواره و اردستان – آران و بيدگل – تهران، و به اين ترتيب يك دايرة كامل را مي‌توان در سفري چند روزه به كوير داشت.

 براي اقامت جندق را انتخاب نكنيد. اين شهر هيچ مهمانسرايي ندارد. اما فراموش نكنيد آب‌انبارها و قلعة انوشيروان عادل را ببينيد.

 راست راست تا فرحزاد

شترسواري در كوير، آن هم از نوع راست راست نه دولا دولا. اين مسير بين روستاي مصر و فرحزاد است كه مي‌توانيد با شتر آن را طي كنيد. اين سفر 2 ساعته خيلي مي‌چسبد

 

  خانه‌هاي درونگرا

اين خانة آقاي حيدري در روستاي مصر است كه اتاق‌هايش را به دوستداران كوير اجاره مي‌دهد. بيشتر خانه‌هاي كويري به شكل حياط مركزي هستند و اتاق‌ها در اطراف حياط قرار دارند. معمولا يك باغچة كوچك در وسط حياط، تداعي‌كنندة آرزوي سايه و سرسبزي و باروري مردم كوير است. اين نوع حياط، روحية درونگراي اين‌جا را نشان مي‌دهد

 

گرماي خورشيد خانم 


اين هم يك نمونه از شومينه‌هاي خانه‌هاي كويري. از اين‌جا مي‌شود فهميد كه هواي كوير در شب‌هاي زمستان چقدر مي‌تواند سرد باشد. كوير يعني خاك و خورشيد. بالاي شومينه نقشي از خورشيد را با خاك كوير مي‌بينيد

 

 دختر مصري 


مردم مصر در خانه‌هايشان لوله‌كشي آب دارند ولي خيلي از آن‌ها ترجيح مي‌دهند اين‌جا لباس‌ها را بشويند. جالب اين‌جاست كه در اين رود كوچك ماهي‌هاي خيلي ريز شنا مي‌كردند. احتمالا مزة پودر لباسشويي خيلي هم بد نيست

 

 پيچ در پيچ


حتي اگر درِ يك خانة كويري باز باشد چيزي از اندروني خانه معلوم نيست. تازه بعد از اين پيچ به حياط مي‌رسيم. اگر خوب دقت كنيد روي ديوار روبه‌رو، چند طلسم و نظر قرباني را مي‌بينيد

 

 واحه‌اي در لحظه


يك نگاهي به نقشه بكنيد. روستاي فرحزاد را در نزديكي جندق پيدا كنيد. به نظرتان اين‌جا وسط وسط كوير نيست؟ دست مريزاد به اين روستاييان. مرحبا به اين سرسبزي و آباداني. اين‌جا ارادة آدم سبز مي‌شود

 

 اتراق روي پشت بام


اين همه آدم راهشان را حدود 70 كيلومتر (رفت و برگشت) از جادة اصلي دور كردند تا از اين خانة كويري كه صاحبش آن را به يك هتل كويري تبديل كرده، ديدن كنند. هتل «آتشوني» واقع در روستاي گرمه آن‌‌قدر پررونق است كه در فصل پاييز و زمستان بايد از دو ماه قبل آن را رزرو كني. يك هتل با معماري اقليمي آن‌قدر براي جهانگردان خارجي جذاب هست كه سراغش بروند و چند شبي را در آن به سر برند. اگر شانس بياوريد و اتاق‌هاي پشت‌بام گيرتان بيايد، ديگر چه شود

 

 برويد تا نرفته‌اند

روستاي فرحزاد يكي از نزديك‌ترين روستاها به مصر است. فقط سه خانوار در آن‌جا زندگي مي‌كنند. شايد تا سال ديگر حتي آن‌‌ها هم آن‌جا نمانند. زن‌هايشان مي‌گفتند مي‌خواهند بروند به شهر


 

چیه ؟؟؟؟ هوس کردید یه سری هم به اونجا بزنید؟ بهتون حق میدم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 16:57  توسط سارا | 
 

امامزاده حسين قزوين، مقبره برادر امام رضا (ع) و مربوط به دوران‌صفويه انصافا آقا نويد وقت گذاشته- عكس: شهرام رحيمي

 

در ورودي مسجد نبي قزوين، اصلا كاري به قدمتش نداريم خدايي اين دركوب با اين همه ظريف‌كاري قشنگ نيست؟ - عكس: شهرام رحيمي

 

هنر ايرانيان دوره صفوي در ساختن پنجره به اضافه هنر ايراني‌هاي معاصر در حكاكي، به خوبي پيداست.اين يكي از پنجره‌هاي بي‌نظير كاخ هشت‌بهشت است- عكس: پريسا صدري‌نژاد

 

يكي از ورودي‌هاي مسجدجامع اصفهان. مسجدي كه بناي اوليه‌اش به دوره ساسانيان برمي‌گردد و تا دل‌تان بخواهد به  لحاظ معماري، ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد دارد- عكس: كاوه كوثري

 

راه‌پله‌هاي عالي‌قاپو را كه بالا برويد تاقچه‌هايي مي‌بينيد كه هم شاهكارهاي كاشي‌كاري دوره صفوي در آن است و هم... -عكس: پريسا صدري‌نژاد

ادب از كه آموختيم؟

اگر همين‌طور كه داريد توي خيابان راه مي‌رويد يك بچه پنج شش ساله به شما تف كند، مؤدبانه‌ترين و بهداشتي‌ترين جمله‌اي كه مي‌توانيد به او بگوييد «بي‌تربيت» است.

يك حمام قديمي‌همراه با دوش‌هاي سفالي منحصر به فردش، خراب شده تا سفره‌خانه سنتي شود و ملت با اهل و عيال بروند روي تخت‌ها لم بدهند و عيششان را بكنند.

روي در و ديوار ميراث اجدادي، از پل‌ها گرفته تا مسجد و خانه، پر است از دلتنگي‌هاي دوران خدمت سربازان تنها و غم‌زده كه آن‌جا را با ديوار دستشويي اشتباه گرفته‌اند.

شهرداري‌هاي خيلي از شهرها،  براي عقب نماندن از قافله مدرن‌شدن عزمشان را جزم كرداند تا اين خرابه‌هاي قديمي‌را بكوبند و  يك نواش را بسازند! واقعا چرا ما به خودمان احترام نمي‌گذاريم؟ چرا گذشته‌مان برايمان اهميتي ندارد؟ چرا هيچ شناختي از آن نداريم؟

خيلي كه هنر بكنيم از سنتمان، برداشت آبگوشتي  داريم. به خدا كه نمي‌شناسيم‌اش.  يا الكي به آن فحش مي‌دهيم يا الكي طرفدارش مي‌شويم، بدون آن كه بدانيم چطور چيزي است.

مدار دنيا دارد به سمت جهاني شدن مي‌چرخد. اين سنت‌ها، چيزهايي هستند كه مي‌گذارند بگوييم ما هم مردمي ‌هستيم. بي‌تعارف قبول كنيم كه احترام به هويت خودمان را ياد نگرفته‌ايم. ما چقدر درباره موسيقي، معماري، آداب و رسوم، و اصلا اهميت فرهنگمان مي‌دانيم؟ چرا كسي به ما  چيزي ياد نداده است؟

چرا تا تلويزيون، چهار تا آدم داش مشدي نشان مي‌دهد، صداي سه‌تار بلند مي‌شود كه ببينيد اين يعني سنت و موسيقي‌اش هم اين است! چرا از لباس‌هاي خودمان خبر نداريم؟ چرا مينياتور ما منبع لايزالي است كه هنرمندان غربي از آن الهام مي‌گيرند و ما خيلي هنر كنيم شيفته نوع سطحي و غربي شدة مينياتورمان مي‌‌شويم؟

چرا فرهنگ فست‌فودي جهاني‌سازي ما را از خودمان غافل كرده؟ چرا عشاير ما فرش‌هايشان را با ذوق و شوق با فرش ماشيني تاخت مي‌زنند؟ چرا ابدا هيچ تعصبي روي هويتمان نداريم؟

چرا مطبوعات ما و حتي تلويزيون در معرفي سنت‌ها از حد چهار تا برنامه گردشگري فراتر نمي‌روند؟ چرا  نغمه‌هاي قديمي‌نوحه ما به نفع دوبس دوبس، به صندوق خانه رفته است؟ قبول كه ما آدم‌هايي امروزي هستيم و قرار نيست گذشته‌مان را تكرار كنيم، ولي سنت مثل رودخانه‌اي است كه از هر جايش  مي‌توان آب برداشت. چرا برنداريم؟ چرا كشف‌اش نكنيم؟

  ما در مهماني جهاني شدن، بدون گذشته‌مان، پوك و پوشالي و بي‌اصالتيم؟ چرا به ما ياد نداده‌اند به خودمان احترام بگذاريم؟ ياد نداده‌اند، هم به تجربه‌هاي جديد روي خوش نشان دهيم و  هم با ذائقه خودمان مهربان باشيم؟ ما چپ و راست در حال پرتاب تف‌هاي سربالا هستيم. قبول كنيد مؤدبانه‌ترين چيزي كه مي‌توانيم بگوييم اين است كه ملت بي‌تربيتي هستيم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 11:17  توسط سارا |