![]() |
![]() |
|
|
بايد سوخت و ساخت. بايد سوخت ، نه خود را كه دنيا را . بايد ساخت ، نه دنيا را كه خود را . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 شهریور1386ساعت 12:57 توسط سارا |
|
|
سلام به دوستان در دنیای مجازی به خاطرتأخیرم در بروزرسانی وبلاگ ازهمگی عذرمیخوام ، میدونید که دانشجوی ترم آخر و هزار دردسر و گرفتاری . الان مدتیه که هرباربه خانواده و دوستام پیشنهاد میدم که بریم سینما فلان فیلم رو ببینیم جملهی " نرو سی دیاش اومده " رو ازشون میشنوم ، کلی تو ذوقم میخوره . باید به کی بگم که بابا میخوام فیلم رو رو پردهی سینما ببینم ، لذتش تو سینما دیدنشه. ( البته این بماند که کیفیت نمایش فیلمها تو سالنهای سینمای ما اونقدر نامناسبه که تماشاگر ترجیح میده نسخهی با کیفیتی ازفیلم ها رو تو دستگاههای نمایش خانگی با کیفیتی چند برابر و شرایطی آسانتر ببینه.) دیروز تیتر یه روزنامه نظرمو به خودش جلب کرد ، اون تیتر این بود : " هشدار! قاچاق فیلم تولید فیلم را متوقف میکند . " بحران قاچاق فیلم این روزها سینماگران ایرانی رو نسبت به آتیهی سینمای ایران به شدت نگران کرده ، پیشنهاد توقف تولید تا رفع معضل قاچاق سی دی فیلمهای روی پرده از سوی برخی سینماگران مطرح شده ، از طرفی عدهای معتقدند در صورت ادامهی این روند، تولید در بخش خصوصی به خودی خود تعطیل خواهد شد. تماشای محصولات قاچاق از عادات روزمرهی مردم شده ، امکان دسترسی به این سی دیها اونقدر آسون شده که مصرف کننده دیگه لزومی نمیبینه که برای تماشای فیلمها زحمت سینما رفتن رو به خود تحمیل کنه . همهی اینها هم بماند که :
و امــــــــــــــــــــــــــــــا : " نسبت قاچاق فیلمهای سینمایی در کشور ما هنوز خیلی کمتر از آمریکاست. " فکر میکنید این جملهی کمدی رو کی گفته باشه ؟( البته این جمله از شدت تراژدی پرت شد به مرحلهی کمدی و این باعث تأسفه) نمیتونید حتی فکرشو کنید ، یکی از مدیران شاغل در حوزهی ارشاد. اینکه این آقا رو چه حسابی این مثال رو زدن جای تعجب داره . سینمای ایران یک بازار بسیار محدود در حیطهی داخل داره و زمانی که این بخش تهدید میشه ، یعنی کل حیات اقتصادی سینما هم تهدید شده . این در حالیه که سینمای آمریکایی یک بازار به وسعت کرهی زمین داره که ممکنه یک دهم یا یک صدم اون تهدید بشه. ودر آخرچند تا خبرخوشایند : لایحهی حمایت ازحقوق تولید کنندگان و پدیدآورندگان( کپی رایت) ، تصویب شد و قراره یه نظمی به فعالیتهای سمعی و بصری داده بشه. با کسانی که با حریم خصوصی دیگران سوء استفادههای مالی میکنند برخورد خواهد شد و .......... ما هم امیدواریم که با کمک نهادهای انتظامی ، قضایی و همکاری ویژهی سینماگران و صاحبان فیلم و سالن و همراهی جدی رسانهی ملی دراطلاع رسانی و آگاه سازی جامعه ازاثرات نامطلوب و مخرب قاچاق فیلم به صنعت فیلمسازی کشوربا این پدیده مقابله بشه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 10:20 توسط سارا |
|
|
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست
نان را از هر طرف بخوانی نان است! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 10:30 توسط سارا |
|
|
کارگروهی چيست و چطور میشود با یک کارگروهی به موفقيت رسید؟ کارگروهی، اين روزها دغدغة خیلیهاست، اما همين که يک عده را دور هم جمع کنيم و اَزَشان بخواهیم با هم کار کنند، يک گروه ساخته نميشود. اعضای گروه براي اين که اثربخش باشند، بايد بدانند چرا دور هم جمع شدهاند، به کجا قرار است برسند و چطور بايد به آنجا برسند. براي اين کار باید شرکت یا گروه و افرادي که عضو آن هستند مأموريت، چشمانداز، مقصدها و هدفهايشان را خوب بشناسند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 10:3 توسط سارا |
|
|
ببینم شما که نمی خواید دوچرخه رو دوباره اختراع کنید؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 14:40 توسط سارا |
|
|
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 16:57 توسط سارا |
|
|
امامزاده حسين قزوين، مقبره برادر امام رضا (ع) و مربوط به دورانصفويه انصافا آقا نويد وقت گذاشته- عكس: شهرام رحيمي
در ورودي مسجد نبي قزوين، اصلا كاري به قدمتش نداريم خدايي اين دركوب با اين همه ظريفكاري قشنگ نيست؟ - عكس: شهرام رحيمي
هنر ايرانيان دوره صفوي در ساختن پنجره به اضافه هنر ايرانيهاي معاصر در حكاكي، به خوبي پيداست.اين يكي از پنجرههاي بينظير كاخ هشتبهشت است- عكس: پريسا صدرينژاد
يكي از وروديهاي مسجدجامع اصفهان. مسجدي كه بناي اوليهاش به دوره ساسانيان برميگردد و تا دلتان بخواهد به لحاظ معماري، ويژگيهاي منحصربهفرد دارد- عكس: كاوه كوثري
راهپلههاي عاليقاپو را كه بالا برويد تاقچههايي ميبينيد كه هم شاهكارهاي كاشيكاري دوره صفوي در آن است و هم... -عكس: پريسا صدرينژاد ادب از كه آموختيم؟ اگر همينطور كه داريد توي خيابان راه ميرويد يك بچه پنج شش ساله به شما تف كند، مؤدبانهترين و بهداشتيترين جملهاي كه ميتوانيد به او بگوييد «بيتربيت» است. يك حمام قديميهمراه با دوشهاي سفالي منحصر به فردش، خراب شده تا سفرهخانه سنتي شود و ملت با اهل و عيال بروند روي تختها لم بدهند و عيششان را بكنند. روي در و ديوار ميراث اجدادي، از پلها گرفته تا مسجد و خانه، پر است از دلتنگيهاي دوران خدمت سربازان تنها و غمزده كه آنجا را با ديوار دستشويي اشتباه گرفتهاند. شهرداريهاي خيلي از شهرها، براي عقب نماندن از قافله مدرنشدن عزمشان را جزم كرداند تا اين خرابههاي قديميرا بكوبند و يك نواش را بسازند! واقعا چرا ما به خودمان احترام نميگذاريم؟ چرا گذشتهمان برايمان اهميتي ندارد؟ چرا هيچ شناختي از آن نداريم؟ خيلي كه هنر بكنيم از سنتمان، برداشت آبگوشتي داريم. به خدا كه نميشناسيماش. يا الكي به آن فحش ميدهيم يا الكي طرفدارش ميشويم، بدون آن كه بدانيم چطور چيزي است. مدار دنيا دارد به سمت جهاني شدن ميچرخد. اين سنتها، چيزهايي هستند كه ميگذارند بگوييم ما هم مردمي هستيم. بيتعارف قبول كنيم كه احترام به هويت خودمان را ياد نگرفتهايم. ما چقدر درباره موسيقي، معماري، آداب و رسوم، و اصلا اهميت فرهنگمان ميدانيم؟ چرا كسي به ما چيزي ياد نداده است؟ چرا تا تلويزيون، چهار تا آدم داش مشدي نشان ميدهد، صداي سهتار بلند ميشود كه ببينيد اين يعني سنت و موسيقياش هم اين است! چرا از لباسهاي خودمان خبر نداريم؟ چرا مينياتور ما منبع لايزالي است كه هنرمندان غربي از آن الهام ميگيرند و ما خيلي هنر كنيم شيفته نوع سطحي و غربي شدة مينياتورمان ميشويم؟ چرا فرهنگ فستفودي جهانيسازي ما را از خودمان غافل كرده؟ چرا عشاير ما فرشهايشان را با ذوق و شوق با فرش ماشيني تاخت ميزنند؟ چرا ابدا هيچ تعصبي روي هويتمان نداريم؟ چرا مطبوعات ما و حتي تلويزيون در معرفي سنتها از حد چهار تا برنامه گردشگري فراتر نميروند؟ چرا نغمههاي قديمينوحه ما به نفع دوبس دوبس، به صندوق خانه رفته است؟ قبول كه ما آدمهايي امروزي هستيم و قرار نيست گذشتهمان را تكرار كنيم، ولي سنت مثل رودخانهاي است كه از هر جايش ميتوان آب برداشت. چرا برنداريم؟ چرا كشفاش نكنيم؟ ما در مهماني جهاني شدن، بدون گذشتهمان، پوك و پوشالي و بياصالتيم؟ چرا به ما ياد ندادهاند به خودمان احترام بگذاريم؟ ياد ندادهاند، هم به تجربههاي جديد روي خوش نشان دهيم و هم با ذائقه خودمان مهربان باشيم؟ ما چپ و راست در حال پرتاب تفهاي سربالا هستيم. قبول كنيد مؤدبانهترين چيزي كه ميتوانيم بگوييم اين است كه ملت بيتربيتي هستيم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 11:17 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
به دنبال پرستوی مهاجرباش کنش های فرهنگی هنری سایه روشن کانون جوان مهر پرواز را به خاطر بسپار... پندار صفحه سیزده وصیت نامه تاریخ نقد فرهنگ نوشتن زیر گیوتین باید به خورشید پیوست دکتر مسعودی هادیتونز دفتر سبز دکتر روشن وصيت نامه تاريخ |
|
RSS
|