![]() |
![]() |
|
|
امامزاده حسين قزوين، مقبره برادر امام رضا (ع) و مربوط به دورانصفويه انصافا آقا نويد وقت گذاشته- عكس: شهرام رحيمي
در ورودي مسجد نبي قزوين، اصلا كاري به قدمتش نداريم خدايي اين دركوب با اين همه ظريفكاري قشنگ نيست؟ - عكس: شهرام رحيمي
هنر ايرانيان دوره صفوي در ساختن پنجره به اضافه هنر ايرانيهاي معاصر در حكاكي، به خوبي پيداست.اين يكي از پنجرههاي بينظير كاخ هشتبهشت است- عكس: پريسا صدرينژاد
يكي از وروديهاي مسجدجامع اصفهان. مسجدي كه بناي اوليهاش به دوره ساسانيان برميگردد و تا دلتان بخواهد به لحاظ معماري، ويژگيهاي منحصربهفرد دارد- عكس: كاوه كوثري
راهپلههاي عاليقاپو را كه بالا برويد تاقچههايي ميبينيد كه هم شاهكارهاي كاشيكاري دوره صفوي در آن است و هم... -عكس: پريسا صدرينژاد ادب از كه آموختيم؟ اگر همينطور كه داريد توي خيابان راه ميرويد يك بچه پنج شش ساله به شما تف كند، مؤدبانهترين و بهداشتيترين جملهاي كه ميتوانيد به او بگوييد «بيتربيت» است. يك حمام قديميهمراه با دوشهاي سفالي منحصر به فردش، خراب شده تا سفرهخانه سنتي شود و ملت با اهل و عيال بروند روي تختها لم بدهند و عيششان را بكنند. روي در و ديوار ميراث اجدادي، از پلها گرفته تا مسجد و خانه، پر است از دلتنگيهاي دوران خدمت سربازان تنها و غمزده كه آنجا را با ديوار دستشويي اشتباه گرفتهاند. شهرداريهاي خيلي از شهرها، براي عقب نماندن از قافله مدرنشدن عزمشان را جزم كرداند تا اين خرابههاي قديميرا بكوبند و يك نواش را بسازند! واقعا چرا ما به خودمان احترام نميگذاريم؟ چرا گذشتهمان برايمان اهميتي ندارد؟ چرا هيچ شناختي از آن نداريم؟ خيلي كه هنر بكنيم از سنتمان، برداشت آبگوشتي داريم. به خدا كه نميشناسيماش. يا الكي به آن فحش ميدهيم يا الكي طرفدارش ميشويم، بدون آن كه بدانيم چطور چيزي است. مدار دنيا دارد به سمت جهاني شدن ميچرخد. اين سنتها، چيزهايي هستند كه ميگذارند بگوييم ما هم مردمي هستيم. بيتعارف قبول كنيم كه احترام به هويت خودمان را ياد نگرفتهايم. ما چقدر درباره موسيقي، معماري، آداب و رسوم، و اصلا اهميت فرهنگمان ميدانيم؟ چرا كسي به ما چيزي ياد نداده است؟ چرا تا تلويزيون، چهار تا آدم داش مشدي نشان ميدهد، صداي سهتار بلند ميشود كه ببينيد اين يعني سنت و موسيقياش هم اين است! چرا از لباسهاي خودمان خبر نداريم؟ چرا مينياتور ما منبع لايزالي است كه هنرمندان غربي از آن الهام ميگيرند و ما خيلي هنر كنيم شيفته نوع سطحي و غربي شدة مينياتورمان ميشويم؟ چرا فرهنگ فستفودي جهانيسازي ما را از خودمان غافل كرده؟ چرا عشاير ما فرشهايشان را با ذوق و شوق با فرش ماشيني تاخت ميزنند؟ چرا ابدا هيچ تعصبي روي هويتمان نداريم؟ چرا مطبوعات ما و حتي تلويزيون در معرفي سنتها از حد چهار تا برنامه گردشگري فراتر نميروند؟ چرا نغمههاي قديمينوحه ما به نفع دوبس دوبس، به صندوق خانه رفته است؟ قبول كه ما آدمهايي امروزي هستيم و قرار نيست گذشتهمان را تكرار كنيم، ولي سنت مثل رودخانهاي است كه از هر جايش ميتوان آب برداشت. چرا برنداريم؟ چرا كشفاش نكنيم؟ ما در مهماني جهاني شدن، بدون گذشتهمان، پوك و پوشالي و بياصالتيم؟ چرا به ما ياد ندادهاند به خودمان احترام بگذاريم؟ ياد ندادهاند، هم به تجربههاي جديد روي خوش نشان دهيم و هم با ذائقه خودمان مهربان باشيم؟ ما چپ و راست در حال پرتاب تفهاي سربالا هستيم. قبول كنيد مؤدبانهترين چيزي كه ميتوانيم بگوييم اين است كه ملت بيتربيتي هستيم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 11:17 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|